[ و فرمود : ] دوستان خدا آنانند که به درون دنیا نگریستند ، هنگامى که مردم برون آن را دیدند ، و به فرداى آن پرداختند آنگاه که مردم خود را سرگرم امروز آن ساختند ، پس آنچه را از دنیا ترسیدند آنان را بمیراند ، میراندند ، و آن را که دانستند به زودى رهاشان خواهد کرد راندند و بهره‏گیرى فراوان دیگران را از جهان خوار شمردند ، و دست یافتنشان را بر نعمت دنیا ، از دست دادن آن خواندند . دشمن آنند که مردم با آن آشتى کرده‏اند . و با آنچه مردم با آن دشمنند در آشتى به سر برده‏اند . کتاب خدا به آنان دانسته شد و آنان به کتاب خدا دانایند . کتاب به آنان برپاست و آنان به کتاب برپایند . بیش از آنچه بدان امید بسته‏اند ، در دیده نمى‏آرند . و جز از آنچه از آن مى‏ترسند از چیزى بیم ندارند . [نهج البلاغه]
 
چهارشنبه 90 آذر 30 , ساعت 8:24 عصر

وقتی با یک کاروان راهی می شوم،که کربلا بروم،به دفتر زنگ می زنم و از زائرها می پرسم.بهم گفتند که این بار بخشدار زرقان با ما می آید.یکبار با یک سری کله گنده های فارس مسافرت رفتم،بزور خودشان را جا به جا می کردند.

اما از روز اول که با او بودم،صلابت و ایمان در چهره اش موج می زد؛بدون کوچکترین چشمداشتی نسبت به زوار دیگر خدمت می کرد،ما را در برنامه های فرهنگی و خدمت رسانی بزوار یاری می کرد.

شب آخری که کاظمین بودیم،از عشق به امام حسین(ع) گفت و این که آیا باز زیارت آقا اباعبدالله نصیبمان می شود.چشمانش خیس اشک شده بود.

 

 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ